امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

هفته 25

  سلام به دوستای خوب وبلاگیم  با عرض پوزش از اینکه دیر بهتون تبریک میگم روز مادر و میلاد حضرت زهرا (ُس) رو به دوستان گل تبریک میگم      و سلام  به پسر قشنگم  خوبی جیگر مامانی  عزیز دلم دیروز شدی    هفته   جونم  قربونت بشم فردا آزمایش دارم  و باید مرخصی بگیرم برا همینم امروز برات مطلب نوشتم   احتمالا امروز عصر کارم زیاده  آخه باید برم  خیاطی پارچه ا ی که گرفتم رو بدم بدوزن برام و باید برم آرایشگاه  پیش دوستم چون بهش قول دادم و بریم خونه مامانم اینا و بعدش هم برم خونه مامان بابایی  که فردا صبح از همونجا بر...
3 ارديبهشت 1393

دعا برای از بین رفتن غم ها

دعا برای از بین رفتن غمها ترجمه: منزه است خداوندی که برطرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان. ...
30 فروردين 1393

خاطرات روز جمعه

سلام خوبی بابایی امروز صبح که از خواب بیدار شدیم مامانی گفت که گل پسرمون چرا خبری ازش نیست لگد نمیزنه منم دستم رو گذاشتم رو شکم مامانی و بهت گفتم که بابایی یه لگد بزن تو هم بعد چند دقیقه چند لگد زدی ما هم خوشحال شدیم فکر نکنم دیگه اینترنت دم دستم باشه تا چند وقت دیگه اما دعا میکنم که خوب سر حال باشی بابایی ماچ  دوست دارم فعلا ...
29 فروردين 1393

دل نوشته بابایی برای پسرش

سلام خوبی نفس بابایی می بخشید دیر برات یاداشت میزارم دوست دارم عسیسم من و مامانت امروز رفتیم بیرون لباس و وسیله برات انتخاب کنیم امیدوارم خوب سر حال باشی بی صبرانه منتظر به دنیا اومدنتم انشالله نفس بابایی سالم و سر حال دنیا بیای از خودم نمی تونم تعریف کنم اما مامان خوب مهربانی داری هم تو هم مامنی رو خیلی دوس دارم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس شبت خوش عسیسم نفسم غنچه زندگی من و مامانی
28 فروردين 1393

24 هفتگی

سلام جوجوی مامان خوبی قند عسلم  عزیز دلم امروز شدی  هفته هورا عزیزم فقط ١٤ یا ١٥ هفته دیگه مونده  اونوقت میتونم بغلت کنم  ماچت کنم  عزیزم چند تایی از دوستای وبلاگیت بزودی دنیا میان مثل عرفان و علی و محمد سجاد و مهیلا  من که خیلی براشون خوشحالم  و براشون ارزوی سلامتی میکنم  فکر کنم دوستات سه ماه از تو بزرگتر باشن  عزیزم بی صبرانه منتظرم این سه ماه و چند روز هم تموم بشه  بغلت کنم  فکر میکنم سه ماه و ده روزی مونده   عزیزم برا مامانت دعا کن تا ناراحتی ها و نگرانیام کم بشن همه چی تو ماه مرداد معلوم میشه ماه مرداد ماه مهمیه برام دعا کن همه چی به خیر و خوشی تموم بشه دوست ...
26 فروردين 1393

23 هفتگی

سلام گل پسرم  خوبی قند عسل مامانی امروز شدی هفته عزیزم دلم پریرو که رفتم دکتر خانمه بعد از چک کردن وزن و فشار خونم میخواست صدای قلبتو چک کنه هر چی میگشت پیدا نمیکرد یه لحظه مامانو ترسوندی عزیزم  بعدش یه دفعه پیتکو پیتکو صدای قلبت اومد  و منو خوشحال کردی و خانمه گفت همه چی مرتبه خدا رو شکر   فقط کمر دردی که رگفته بودم رو به خانم دکتر گفتم یه چند تا قرص بهم داد و گفت چیز مهمی نیست منتها از تو اینترنت خوندم این قرصاا برای خانم بار دار مجاز نیست و متاسسفانه من دو سه تایشونو خوردم و این منو نگران کرد  پس چرا خانم دکتر برام نوشت  ولی تصمیم گرفتم درد رو تحمل کنم و قرصاشو نخورم خدایی نکرده تو طوری نشی  امر...
19 فروردين 1393